تبليغاتX
عشق خاطره و تنهایی
خسته شدم.

نمی دونم.هر کسی یه داستانی برای خودش داره.جالبی داستان همه اینه که همه عشقشون ولش می کنه.نمی گن که خودشونم باعث بودن.اما من میگم.من میگم خودم باعث بودم.نه تنها باعث بودم عشقم ولم کنه.باعث شدم که خیلی ها ازم زده شن.خیلی هارو عذاب دادم.

من توی این مدت خیلی چیز هارو چشیدم.

من همه ی تجربه های مردم رو خودم تجربه کردم.از کسی یاد نگرفتم این تجربه ها چیه.خودم چشیدم.

کنار اونی که خواستم بمونم نشد.به چیزی که خواستم برسم نشد.و خیلی چیز های دیگه.من ضرر کردم توی این بازیا.ضرری که من کردم.زندگیم بود.عمرم بود.شکسته شدم.من رو هرکی می بینه با فرق چندین سال به بالا بیش از ۹ سال به بالا می بینه.یعنی اینقدر توی جونی شکسته شدم.بخاطر این تجربه ها.اما به دید واقعی رسیدم.از همه مهمتر اینه که دوتا دوست واقعی پیدا کردم.کسانی که همیشه کمکم کردن.همیشه به یادم بودن.همیشه اشتباهاتم رو بهم گفتن و من رو بخشیدن.

اولیش آبجی مریم گل گلاب خودمه.

دومیشم بهترین دوستم.آرمان هستش.

این دوتا نه تنها همیشه به عنوان یک دوست کنارم بودن.بلکه به عنوان یک خانواده.یک خواهر و برادر کنارم بودن.

من از این تجربه رازیم و حاضرم بارها و بارها این تجربه رو بکنم اما دوستی مثل این دو تارو از دست ندم و بازم پیدا کنم.

این دو دوست ارزش 100000 تا از این تجربه ها رو دارن.

این پست من فقط بخاطر این دوتا دوستم هستش.

یکمیشم بخاطر تنهایی و خستگی خودم.

منتظرتونم.

تا بد

تا ابد.

همیشه به یادتونم.



پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 |