تبليغاتX
عشق خاطره و تنهایی

مرده ام در کوچه های بی کسی/سنگ قبرم را نمی سازد کسی/سوختمو خاکسترم را باد برد/بهترین دوستم مرا از یاد برد.

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران/کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران/هر کاو شراب فرغت روزی چشیده باشند/دانند که سخت باشد قطع امیدواران



دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 |

بادها دلتنگند ، دستها بيهوده ، چشمها بيرنگند
دوستم داشته باش ، شهر ميلرزند ، برگها مي سوزند ، يادها مي گندند
باز شو تا پرواز ، سبز باش از آواز ، آشتي کن با رنگ عشق بازي با ساز
دوستم داشته باش ، سيبها خشکيده ، ياسها پوسيده ، شير هم ترسيده
دوستم داشته باش عطرها در راهند، دوستت دارم ها آه چه کوتاهند !
دوستت خواهم داشت بيشترا ز باران ،گرمتر از لبخند داغ چون تابستان
شاذتر خواهم داشت ، نابتر روشن تر بارور خواهم شد دوستت خواهم داشت
برگ راباور کن ، آفتابي تر شو باغ را از بر کن ،
دوستم داشته باش ، عطرها در راهند، دوستت دارمها آه چه کوتاهند !
خواب ديدم در خواب آب آبي تر بود ، روز پر سوز نبود، زخم شرم آور بود
خواب ديدم در تورود از تب مي سوخت، نور گيسو مي بافت، باغ چه گل مي دوخت
دوستم داشته باش !

 

 

 



چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 |

سوختم باران بزن شايد تو خاموشم کني / شايد امشب سوزش اين زخم ها را کم کني آه باران من سراپاي وجودم آتش است / پس بزن باران بزن شايد تو خاموشم کني

 

 



جمعه دوازدهم بهمن 1386 |
شب رفتنت عزیزم هرگز از یادم نمیره
واسه هر كسی كه میگم قصه شو اتیش میگیره
دل من یه دریا خون بود
چشم تو یه دنیا تردید
اخرین لحظه نگاهت غصه داشت باز ولی خندید
شب رفتنت یه ماهی توی خشكی رفتو جون داد
زلزله  خیلی دلا رو از اون شب تكون داد
غما امشب شیشه های خونه رو زدن شكستن  پابه پام عكسای نازت اومدن تا صبح نشستن
تو چرا از این جا رفتی ؟
تو چرا از اینجا رفتی؟
تو كه مثل قصه هایی
گلم از چه چیزی باشه نه بدی نه بی وفایی
شب رفتن نوشتی شدی قربونی تقدیر نقره اشكای من شد دور گردنت یه زنجیر
شب تلخ رفتن تو گلدونامون اشكی بودن
قحطی سفیدیا بودهمه انگار مشكی بودن
شب رفتن كه رفتی و گفتی دیگه چاره نیست
دیدم اون بالا ها انگار عكس هیچ ستاره ای نیست
شب رفتن تو یاسا دلمو دل داری دادن
اونا عاشقن ولیكن تنها نیستن كه زیادن
بارون اون شب دستشو ار سر چشمام بر نمیداشت
من تا میخواستم ببارم
هر كسی میدید نمیذاشت
شب رفتنت رفتم سراغ تنها نوارت
اون كه برام همه چی بود
اره تنها یادگارت
سرنوشت ما یه میدون
زندگی اما یه بازی
پیش اسم ما نوشتن اره حقته باید ببازی
شب رفتن تو خوندن واسه من همه لالایی
یكی میگفتكه  غریبی یكی میگفت بی وفایی
شب رفتن ابراواسه گریه كم اوردن
اشنا ها برای زخم وا شدم مرحمم اوردن
شب رفتن تو تسبیح از دست گلدونا افتاد
قلب ارزو هام انگار
قلب ارزو هام انگار برای همیشه وایستاد
شب رفتنت تو غربت جای اونجا این جا پیچید
دل تو بدون منظور رفت و خوشبختی مو دزدید
شب رفتن دیدم یكی از قرانیها مرد
فرداشم دیدم از دست قسمت اون  یكیرم با خودش برد
شب رفتنت راس راسی چشمات چه برقی داشتن
این همه ادم چرا من
پس با من چه فرقی داشتن
شب رفتنت پاشیدم همه اشكامو تو كوچه
قولتو اروم گذاشتم پیش قران لب تاقچه
شب رفتنت دلم رفت پیش چشمایی كه خیسن
پیش شاعرا كه دائم از مسافر مینویسن
شب رفتنتتو دیدم تا كه غم نیاد سراغت
هیچ زمون روشن نمیشه واسه كسی چراغت
شب رفتن تو خیلی غمای شاعر
روی شیشمون نوشتم میشینم به پات مسافر
برو تا همه بدونن سفر هم اون قدر ها بد نیست
واسه گفتن از تواما هیچ كی شاعری بلد نیست
هیچكی شاعری بلد نیست 


چهارشنبه سوم بهمن 1386 |