مرده ام در کوچه های بی کسی/سنگ قبرم را نمی سازد کسی/سوختمو خاکسترم را باد برد/بهترین دوستم مرا از یاد برد.

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران/کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران/هر کاو شراب فرغت روزی چشیده باشند/دانند که سخت باشد قطع امیدواران
بادها دلتنگند ، دستها بيهوده ، چشمها بيرنگند
دوستم داشته باش ، شهر ميلرزند ، برگها مي سوزند ، يادها مي گندند
باز شو تا پرواز ، سبز باش از آواز ، آشتي کن با رنگ عشق بازي با ساز
دوستم داشته باش ، سيبها خشکيده ، ياسها پوسيده ، شير هم ترسيده
دوستم داشته باش عطرها در راهند، دوستت دارم ها آه چه کوتاهند !
دوستت خواهم داشت بيشترا ز باران ،گرمتر از لبخند داغ چون تابستان
شاذتر خواهم داشت ، نابتر روشن تر بارور خواهم شد دوستت خواهم داشت
برگ راباور کن ، آفتابي تر شو باغ را از بر کن ،
دوستم داشته باش ، عطرها در راهند، دوستت دارمها آه چه کوتاهند !
خواب ديدم در خواب آب آبي تر بود ، روز پر سوز نبود، زخم شرم آور بود
خواب ديدم در تورود از تب مي سوخت، نور گيسو مي بافت، باغ چه گل مي دوخت
دوستم داشته باش !
سوختم باران بزن شايد تو خاموشم کني / شايد امشب سوزش اين زخم ها را کم کني آه باران من سراپاي وجودم آتش است / پس بزن باران بزن شايد تو خاموشم کني
