تبليغاتX
عشق خاطره و تنهایی

اي سنگفرش راه كه شبهاي بي سحر

تك بوسه هاي پاي مرا نوازش كرده اي

اي سنگفرش راه كه در تلخي سكوت

آوازگامهاي مرا گوش كرده اي

هر رهگذر ز روي تو بگذشت و دور شد

جز من كه سالهاست كنار تو مانده ام

بر روي سنگهاي تو با پاي خسته …آه!

عمري به خيره پيكر خود را كشانده ام

اي سنگفرش هيچ درين تيره شام ژرف

آواز آشناي كسي را شنيده اي ؟!!!..

در جستجوي او به كجا تن كشم دگر ؟

اي سنگفرش گمشده ام را نديده اي ؟!!!...........



یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 |
خسته از زندگی

وضع بهتر شده بود
دریچه های آرزو را کمی باز کردم
دریایی متلاطم بود
پایانی نداشت
و هر دریچه
دریچه دیگری را باز کرد
بهتر آن دیدم که دریچه ها را ببندم ..

 

سلام دوستای گلم.

امیدوارم حالتون خوب باشه.

یه خبرای خوشی براتون دارم.مشکلات من و دوستم کم کم داره حل میشه.درسته هنوز کاملا حل نشده ولی به امید خدا زودتر تمام این مشکلات تموم میشن.

انقدر خوشحالم که موندم چه جوری به شما بگم.

فعلا خدا نگهدار

ولی هنوز تنهام

خسته از زندگی



یکشنبه پانزدهم مهر 1386 |

اسم

    تو را گذاشتم گل ترسیدم پژمرده بشی

    گذاشتم خورشید  ترسیدم  غروب کنی

    گذاشتم  جانم  که اگر رفتی من  بمیرم ...

جمعه ششم مهر 1386 |