خوب اینم پست نوروزی من هستش امیدوارم سالی خوب را شروع کرده و موفق باشید تا سال۸۶بابای
دوستون دارم![]()
![]()
![]()
![]()

پسره میگه: نه![]()
میگه من زیبا هستم ؟![]()
پسره میگه: نه ![]()
میگه اگه من بمیرم برام گریه میکنی ؟![]()
پسره میگه: نه![]()
دختره بغز میکنه و اشک تو چشماش جم میشه![]()
پسره بر میگرده میگه: دوست ندارم چون عاشقتم" زیبا نیستی چون خوشگل ترین هستی "بمیری برات گریه نمیکنم چون من هم خواهم مرد![]()
وقتی که گریه کردیم گفتن بچه ای ......وقتی گریه کردیم گفتن دیونه ای.......وقتی جدی بودی گفتن مغروری .....وقتی شوخی کردیم گفتن جدی باش...........وقتی که حرف زدیم گفتن پر حرفی..........وقتی ساکت شدیم گفتن عاشقی...........حالا که عاشقیم می گن گناه ه ه ه ه ه ه ه
سلام داداشی ها و آبجی های گل گلاب خودم
امیدوارم که حال همگی شما عزیزان خوب باشه نه عین من (در عشق شق شکست خورده) بد باشه
یه نفر از طریق ایمیل از من درخواست کرده بود که بگم نظر من در مورد عشقی که از دست دادم چیه وحالم از لحاظ روحی و روانی چه طوری (خودمونیم به نظرم دکتر بود که این سوال را از طریق ایمیل کرده بود به هر حال .)
در جواب سوال اولی که دخواست کرده بود بدوند نظر من من در مورد عشقی که از دست دادم چیه باید بگم در 2 شعری که پائین تر هست نظرم فکر کنم معلوم بشه در جواب به سوال دومی که حال روحی و روانی من چه طوری هست باید بگم که(1.خواب ندارم.2.اشتها ندارم.3.با کوچکترین صدا یالرزش یا...ازخواب میپرم .4.همیشه کابوس میبینم .5. حال گردش و تفریح را ندارم .6. عاشق تنهایی و رنگ سیاه شده ام و از شادی و خنده زیاد خوشم نمیاد و ............که دیگر باید معلوم باشد.
(میخوام بدونم که چه یارانی با من در این پست هم دردی میکنن منتظر نظرتون در این پست هستم)
نظر من در عشقی که از دست دادم این هست با خواندن شعر می فهمید
شعر 1
خیال کردم یه عمر با من می مونه گمون کردم باسم یه هم زبونه
نگفته بود پی یه عشق دیگس تا تحقیر میشمو دل بسوزونه
نگفت به فکر یه فرصتی دوبارست برای دل بریدن فکر چارست
نگفت به فکر تحقیر نگامو شکستن غروری پاره پارست
حالا به مرگ من رازی نمیشه میخواد جون بکنم باسش همیشه
به اون ظالم بگین نفرین این دل تا زنده ام به راه زندگیشه
درسته کولیا بی کس و کارن ولی باسه خودم خدایی دارم
برای دیدن روز عذابت دارم ثانیه هارو میشمارم
خیال کردم یه عمر با من می مونه گمون کردم باسم یه هم زبونه
نگفته بود پی یه عشق دیگس تا تحقیر میشمو دل بسوزونه
نگفت به فکر یه فرصتی دوبارست برای دل بریدن فکر چارست
نگفت به فکر تحقیر نگامو شکستن غروری پاره پارست
حالا به مرگ من رازی نمیشه میخواد جون بکنم باسش همیشه
به اون ظالم بگین نفرین این دل تا زنده ام به راه زندگیشه
درسته کولیا بی کس و کارن ولی باسه خودم خدایی دارم
برای دیدن روز عذابت دارم ثانیه هارو میشمارم

شعر دو
خدا حافظ از اینجاکه پر غم خسته شدم میخوام برم
قلبمو که دادم به تو دیگه باید پس بگیرم
گل نرگس خدا حافظ
دیگه میرم
اگه یه روز دردای دنیا بریزه تو قلب من ستاره ها خاموش بشن تو آسمون شب من
من میمیرم دیگه میرم
خدا حافظ دیگه رفتم
پایان ثانیه منم
هرجایی ساعت ببینم عقربه هاشو میشکنم
حتی نشد باسه یه بار من بدیا تو خوب کنم
خورشیدو کشتم که دیگه خودم به جات خوبی کنم
دل میسوزه ازم نخوا بیشتر از این اسیر این قفس باشم
هیچی نمونده از دلم خاکستر تو آتیشم
ریزه ریزه دل میسوزه
خسته شدم
دلم گرفته این روزا غم خونه کرده تو صدام بارون غصه انگاری میباره تو ترانه هام
عاشق بودم خسته شدم
خسته شدم دیگه میرم
گریه نکن
دددددددددل بیا بریم از عشق دیگه نگیم
درد عشقیییییییی که کشیدیم جز خدا به کسی نگیم
دددددددددل بیا بریم از عشق دیگه نگیم
درد عشقیییییییی که کشیدیم جز خدا به کسی نگیم
دیگه از عشق خسته شدم

اینم عکسی هست که خیلی دوستش دارم و از یک آهنگ تصویری گرفتم

شيشه ای می شکند...
يک نفر می پرسد...چرا شيشه شکست؟
مادر می گويد...شايد اين رفع بلاست.
يک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشی مثل يک کودک شيطان آمد.
شيشه ی پنجره را زود شکست.
کاش امشب که دلم مثل آن شيشه ی مغرور شکست، عابری خنده کنان می آمد...
تکه ای از آن را برمی داشت مرهمی بر دل تنگم می شد...
اما امشب ديدم...
هيچ کس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد...
از خودم می پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ی پنجره هم کمتر است؟
دل من سخت شکست اما، هيچ کس هيچ نگفت و نپرسيد چرا ؟
سلام داداشی ها و آبجی های گل گلابم
شاد ترین لحظه ی زندگی من حتا از مردن عشق زنده شدن عشق به دنیا اومدن و از دنیا رفتن الان هست چون بعد از چیزی حدود دوسالی توانستم با کسی مه نتوانسته بوده ام تماس بگیرم تماس گرفتم و آن هم به تماس من پاسخ داداسم اون رزیتا هستش
من اینتر نت را با وبلاگ ناز نازی اون شروع کردم
اگر دقت کرده باشید اسم وب اون در اولین سطر پیوندای وبلاگم هستش آدرس وبش هم این هست http://www.dokhtare.tanha.mihanblog.com/![]()
نمیدونم چی بگم به هر حال من از لحظه های دیگر بیشتر خوشحالم دوستون دارم
تا پست بعدی بابای![]()
فاصله های جدایی دیگر تمام شد

توی دنیا اگر قرار بودجای چیزی باشم. دوست داشتم جای اشک رو صورت تو باشم تو چشمات متولد شم.رو پلکات جون بگیرم رو گونه ات جاری شم.رو لبات بمیرم
اگر کسی می گوید که برای تو می میرد دروغ میگوید!!! حقیقت را کسی میگوید که برای تو زندگی می کند
(از همه نویسندههای کتب درسی معذرت میخواهم )
گاو ما ما مي كرد گوسفند بع بع مي كرد سگ واق واق مي كردو همه با هم فرياد مي زدند حسنك
كجايي شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.
حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.
او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.
او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.
موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.
ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.
كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.
پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.
پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.
او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.
براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده
بود .
ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .
ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .
ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .
كبري و مسافران قطار مردند. اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.
خانه مثل هميشه سوت و كور بود .
الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم
ندارد.
او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.
او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.
او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .
اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد
به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.
یادش بخیر داستان حسنک کجایی ُتصمیم کبریُ میهمان ناخوانده (کوکب خانم) دهقان فداکار
و پتروس همیشه از روی اینها مشق و دیکته می نوشتیم
و حالا اینها شاید فقط قصه باشد برای ما تا با گفتن اینها کوچکتر ها را سرگرم کنیم.
