منزل خداست؟
اين منم مزاحمي که آشناست
هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است
ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست
شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است
به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟
الو ....
دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد
خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟
چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر
صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟
اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم
شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست
دل مرا بخوان به سوي خود تا که سبک شوم
پناهگاه اين دل شکسته خانه ي شماست
الو ، مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم
دوباره زنگ مي زنم ، دوباره ، تا خدا خداست
دوباره ...
... تا خدا خداست
هنگامی که با تند باد حوادث دنیا
دست به گریبانی
و با سرسختی طوفان زندگی در نبرد
تا می توانی ایستادگی کن
ولی آنگه که
نه پای رفتنت ماند نه تاب ایستادن
بنشین و صبر کن .
و بدان که : طوفان های زندگی را هم دورانی است
و تند باد های زمانه را زمانی .
می گذرد
و می گذراندت که برخیزی.
مهم این است که تو برای برخواستن مهیا باشی .

چه کسي خواهد ديد
مردنم را بی تو
گاه می اندیشم خبر مرگ مرا
با تو چه کس میگوید
آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی
روی خندان تو را کاش می دیدم
شانه بالازدنت را (بی قید ) و تکان دادن دستت
که مهم نیست زیاد و تکان دادن سر
چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد
می توانی تو به من زندگانی بخشی
یا بگیری از من آنچه را می بخشی


تمام شب را برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم.
پس ازیک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تورا از بین گلهایی که
در تنهاییم رویید, جدا کردم.
وتو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی:
دلم حیران وسرگردان چشمانی است رویائی..
ومن برای دیدن زیبای آن چشم , تورادردشتی از تنهایی وحسرت رها کردم.
همین بود آخرین حرفت....؟
ومن بعد از عبور تلخ وغمگینت ...
حریم چشمهایم رابرروی اشکی از جنس غروب ساکن ونارنجی خورشید وا کردم.
نمیدانم چرا رفتی؟
نمیدانم چرا؟ شاید خطا کردم.. وتو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی ,
نمیدانم کجا,تاکی , برای چه؟
وبعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت ,
وبعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد.
وگنجشکی که هرروز از کنار پنجره با مهربانی دانه برمیداشت,
تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد..
وبعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود, وبعد از رفتنت انگار کسی حس کرد ,
که من بی تو تمام هستی ام را از دست خواهم داد.
کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد ,وبعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد. کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد, ومن با آنکه میدانم هرگز یادمن را با عبور خود نخواهی کرد,
هنوز آشفته چشمان زیبای توام...
برگرد!
ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد,
وبعد از این همه طوفان ووهم وپرسش وتردید,
کسی از پشت قاب پنجرا آرام وزیبا گفت:
توهم در پاسخ این بی وفایی ها بگو,در راه عشق وانتخاب آن خطا کردم.
ومن در حالتی مابین اشک وحسرت وتردید کنار انتظاری که بدون پاسخ و دست من واوج
پاییزی ترین ویرانی یک دل میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر
نمیدانم چرا؟
شاید به رسم عادت وپروانگی مان
بازبرای شادی وخوشبختی باغ قشنگ
آرزوهایت دعا کردم.....

نمی دونم.هر کسی یه داستانی برای خودش داره.جالبی داستان همه اینه که همه عشقشون ولش می کنه.نمی گن که خودشونم باعث بودن.اما من میگم.من میگم خودم باعث بودم.نه تنها باعث بودم عشقم ولم کنه.باعث شدم که خیلی ها ازم زده شن.خیلی هارو عذاب دادم.
من توی این مدت خیلی چیز هارو چشیدم.
من همه ی تجربه های مردم رو خودم تجربه کردم.از کسی یاد نگرفتم این تجربه ها چیه.خودم چشیدم.
کنار اونی که خواستم بمونم نشد.به چیزی که خواستم برسم نشد.و خیلی چیز های دیگه.من ضرر کردم توی این بازیا.ضرری که من کردم.زندگیم بود.عمرم بود.شکسته شدم.من رو هرکی می بینه با فرق چندین سال به بالا بیش از ۹ سال به بالا می بینه.یعنی اینقدر توی جونی شکسته شدم.بخاطر این تجربه ها.اما به دید واقعی رسیدم.از همه مهمتر اینه که دوتا دوست واقعی پیدا کردم.کسانی که همیشه کمکم کردن.همیشه به یادم بودن.همیشه اشتباهاتم رو بهم گفتن و من رو بخشیدن.
اولیش آبجی مریم گل گلاب خودمه.
دومیشم بهترین دوستم.آرمان هستش.
این دوتا نه تنها همیشه به عنوان یک دوست کنارم بودن.بلکه به عنوان یک خانواده.یک خواهر و برادر کنارم بودن.
من از این تجربه رازیم و حاضرم بارها و بارها این تجربه رو بکنم اما دوستی مثل این دو تارو از دست ندم و بازم پیدا کنم.
این دو دوست ارزش 100000 تا از این تجربه ها رو دارن.
این پست من فقط بخاطر این دوتا دوستم هستش.
یکمیشم بخاطر تنهایی و خستگی خودم.
منتظرتونم.
تا بد
تا ابد.
همیشه به یادتونم.


اشك رازيست،لبخند رازيست
عشق رازيست،اشك آن شب
لبخند عشقم بود
قصه نيستم كه بگويي،
نغمه نيستم كه بخواني،
صدا نيستم كه بشنوي،
يا چيزي چنان كه بشنوي
يا چيزي چنان كه بداني
من درد مشتركم مرا فرياد كن......
و منتظر
منتظر یک اتفاق ..
با بوی تلخ نبودن.
شعری میسرایم٬
کتابی را میبندم٬
و روایتی که تمام میشود ..
و توئی که پیر میشوی ..
« من را فریب باش ... آرام کن .. »

روی خاک:
هرگز آرزو نکرده ام
یک ستاره درسراب آسمان شوم
یاچو روح برگزیدگان
همنشین خاموش فرشتگان شوم
هرگز اززمین جدانبوده ام
باستاره آشنا نبوده ام
روی خاک ایستاده ام
باتنم که مثل ساقه گیاه
باد وآفتاب وآب را
می مکد که زندگی کند
بارور زمیل
بارور زدرد
روی خاک ایستاده ام
تا ستاره ها ستایشم کنند
تا نسیم ها نوازشم کنند
از دریچه نگاه میکنم
جز طنین یک ترانه نیستم
جاودانه نیستم
جز طنین یک ترانه جستجو نمیکنم
درفغان لذتی که پاکتر
ازسکوت ساده ی غمی ست
آشیانه جستجو نمیکنم
درتنی که شبنمی است
روی زنبق تنم
برجدار کعبه ام که زندگی ست
باخط سیاه عشق
یادگارها کشیده اند
مردمان رهگذرانهِ
قلب تیرخورده
شمع واژگون
نقطه های ساکت پریده رنگ
برحروفی دوهم جنون
هرلبی که برلبم رسید
یک ستاره نطفه بست
درشبم که می نشست
روی رود یادگارها
پس چرا آرزو نکنم؟
این ترانه مست
دلپذیر , دلنشین
پیش از این نبوده پیش از این

سیب سرخی را به من بخشید و رفت
ساقه ی سبز دلم را چید و رفت
عاشقی های مرا باور نکرد
ناگهان بر عشق من خندید و رفت
اشک در چشمان سردم حلقه زد
بی مروت گریه ام را دید و رفت
با غم عشقش مدارا می کنم
گرچه بر زخمم نمک پاشید و رفت

خوابی ديدم...
خواب ديدم در ساحل با خدا قدم میزنم.
بار پهنه آسمان صحنه هايی از زندگيم برق زد.
در هر صحنه دو جفت جای پا روی شن ديدم،يکی متعلق به من و ديگری متعلق به خدا.
وقتی آخرين صحنه در مقابلم برق زد به پشت سر و به جای پاهای روی شن نگاه کردم، متوجه شدم که چندين بار در طول مسير زندگيم فقط يک جفت جای پا روی شن بوده است .
همچنين متوجه شدم که این در سخت ترين و غمگين ترين دوران زندگيم بوده است.
این واقعا برايم ناراحت کننده بود و درباره اش از خدا سوال کردم: خديا تو گفتی اگر به دنبال تو بيايم در تمام راه با من خواهی بود ولی ديدم که در سختّرين دوران زندگيم فقط يک جفت جای پا وجود داشت. نمیفهمم چرا هنگاميکه بيش از هر وقته ديگر به تو نياز داشتم مرا تنها گذاشتی.
خدا پاسخ داد بنده بسيار عزيزم من در کنارت هستم و هرگز تنهايت نخواهم گذاشت اگر در آزمونها و رنجها فقط يک جفت جای پا ديدی زمانی بود که تو را در آغوشم حمل میکردم.....
گرچه جاويدم ولي يك روز فاني مي شوم**نائل ديدار آن دلدار جاني مي شوم
آنچه مي ماند زمن ديوان اشعارم بُوَد** دفتر گوياي احساسات و افكارم بُوَد
